| |
|
|
|
 | خواندنی ها : شعر ولايت |  | | | | ديشب اين طبع، بيقرار شما خواست عرض ارادتي بكند دست كم از دل شكستهتان واژههايم عيادتي بكند *** چشم بد دور، عمرتان بسيار كس نبيند ملالتان آقا! ما نمرديم خون دل بخوري تخت باشد خيالتان آقا! *** چيست روباه در مصاف شير؟! چه نيازي به امر يا گفته؟! تو فقط ابرويي به هم آور ميشود خواب دشمن آشفته *** هست خاموشيات پر از فرياد در تو آرامشي است طوفاني «الذي انزل السكينه» تو را كرده سرشار از فراواني *** واژهها از لبت تراويدند پرصلابت، پرعاطفه، پرشور آفريدند در دل مردم عزت، آمادگي، حماسه، حضور *** اين حماسه همه ز يمن تو بود گرچه از آن مردمش خواندي رهبرا! تا ابد ولي محبوب در دل عاشقان خود ماندي *** سهم دلدادگان تو سلوي قسمتِ دشمنان تو سجيل رهبري نيست در جهان جز تو كه ز امت چنين كند تجليل *** نسل سوم چو نسل اول هست با شعف با شعور با باور جاري است انقلاب چون كوثر هان! «فصل لربك وانحر» *** گرچه در باغ سينهات داري لطفها، مهرها، محبتها گفتي اما نميروي چو حسين تا ابد زير بار بدعتها! *** ناگهان در نماز جمعه شهر عطر محراب جمكران گل كرد بغض تو تا شكست بر لبها ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد *** جان ايران! چه شد كه جانت را جان ناقابلي گمان كردي؟! آبروي همه مسلمانان اشك ما را چرا درآوردي؟! *** جسم تو كامل است، ناقص نيست ميدهد عطر يك بغل گل ياس دستت اما حكايتي دارد... رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس! * شعرازحجتالاسلام جواد محمدزماني |
| | | |
| |
| | | دفعات مشاهده: 253 بار | دفعات چاپ: 60 بار | دفعات ارسال به ديگران: 28 بار | 0 نظر | |
| |
|
|
| |
| |