برگشت به گروه مشاوران جوان وزارت بازرگاني
   [صفحه اصلي ]    
گروه مشاوران جوان سازمان بازرگانی استان سمنان awt-yekta Gilan Young Consultants
:: اخبار متفرقه : يا امام حسين(ع) ::

تاريخ انتشار :2/10/1388 - 14:33:0 آرمانخواهي ضامن رستگاري

عاشورا به ما مي آموزد كه درماجراي دفاع از دين، بصيرت بيش ازچيزهاي ديگر براي انسان لازم است، بي بصيرت ها بدون اين كه بدانند، فريب مي خورند... ما بايد بفهميم چه بلايي بر سر آن جامعه آمده كه سر حسين بن علي (ع) آقا زاده اول دنياي اسلام و پسر خليفه مسلمين علي بن ابي طالب(ع) در همان شهري كه پدر او بر مسند خلافت مي نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد....

 عاشورا پيام ها و درس هايي دارد. عاشورا به ما درس مي دهد كه براي حفظ دين بايد فداكاري كرد. درس مي دهد كه در راه قرآن بايد از همه چيز گذشت. درس مي دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل، همه افراد اعم از كوچك و بزرگ، زن و مرد، پير و جوان و امام و رعيت با هم در يك صف قرار مي گيرند. درس مي دهد كه جبهه دشمن با همه توانايي هاي ظاهري بسيار آسيب پذير است. همچنان كه جبهه بني اميّه به وسيله كاروان اسيران عاشورا در كوفه آسيب ديد در شام آسيب ديد در مدينه آسيب ديد و بالأخره هم نهضت عاشورا به فناي جبهه سفياني منتهي شد. عاشورا به ما درس مي دهد كه در ماجراي دفاع از دين، بصيرت بيش از چيزهاي ديگر براي انسان لازم است. بي بصيرت ها بدون اين كه بدانند، فريب مي خورند و در جبهه باطل قرار مي گيرند چنان كه در جبهه ابن زياد كساني بودند كه فُسّاق و فجّار نبودند ولي از بي بصيرت ها بودند. اينها درس هاي عاشوراست البته همين درس ها كافي است كه يك ملت را از ذلت به عزّت برساند. همين درس ها مي تواند جبهه كفر و استكبار را شكست بدهد. اينها درس هاي زندگي ساز است. اين، جهت اول واقعه عاشورا است. عبرت هاي عاشورا دومين جهت از جهات مربوط به حادثه عاشورا، عبرت هاي عاشوراست. عاشورا غير از درس، يك صحنه عبرت است. انسان بايد در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد. عبرت بگيرد يعني چه؟ يعني خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و وضعي قرار دارد. چه چيزي او را تهديد مي كند و چه چيزي براي او لازم است. اين را عبرت مي گويند. مثلاً هنگامي كه شما از جاده اي عبور مي كنيد و اتومبيلي را مي بينيد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده و مُچاله شده و سرنشينانش نابود شدند، مي ايستيد و به آن صحنه نگاه مي كنيد، چرا؟ براي اين كه عبرت بگيريد. براي اينكه بر شما معلوم شود كه چه جور سرعت و حركت و چه جور رانندگي به اين وضعيت منتهي مي شود. اين هم نوع ديگري از درس است اما درس از راه عبرت گيرى. حال مي خواهيم اين را يك قدري بيش تر بررسي كنيم. پس از پنجاه سال اولين عبرتي كه در قضيه عاشورا ما را متوجه خود مي كند اين است كه ببينيم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پيغمبر جامعه اسلامي به آن حد رسيد كه كسي مثل امام حسين(ع) ناچار شد براي نجات جامعه اين چنين فداكاري كند. يك وقت اين فداكاري بعد از گذشت هزار سال از صدر اسلام است يا يك وقت در قلب كشورها و ملت هاي مخالف و معاند با اسلام است، اين يك حرفي است امّا اينكه حسين بن علي (ع) در مركز اسلام، در مدينه و مكه (مركز وحي نبوي) با وضعيتي مواجه شود به طوري كه هر چه نگاه كند ببيند چاره اي جز فداكاري نيست (آن هم فداكاري خونين و با عظمت) اين قابل تأمل است. مگر چه وضعي بود كه حسين بن علي(ع) احساس كرد كه اسلام فقط با فداكاري او زنده مي ماند و الا از دست مي رود؟ عبرت اين جاست. ما بايد نگاه كنيم و ببينيم كه چه شد كه فردي مثل يزيد بر جامعه اسلامي حاكم شد؟ جامعه اسلامي كه رهبر و پيغمبرش در مكه و مدينه پرچم ها را مي داد دست مسلمان ها و آن ها مي رفتند تا اقصا نقاط جزيره العرب و مرزهاي شام، امپراتوري روم را تهديد مي كردند و سربازان دشمن نيز از مقابلشان فرار مي كردند و مسلمين پيروزمندانه برمي گشتند (مثل ماجراي تبوك) و جامعه اسلامي كه در مسجد و مَعبَر آن، صوت تلاوت قرآن بلند بود و شخصيتي مثل پيغمبرْ با آن لحن و نَفَس، آيات خدا را بر مردم مي خواند و مردم را موعظه مي كرد و آن ها را در جاده هدايت با سرعت پيش مي برد. چطور شد كه همين جامعه، همين كشور و همين شهرها آن قدر از اسلام دور شدند تا كسي مثل يزيد بر آن ها حكومت كرد؟ چرا بايد وضعي پيش بيايد كه كسي مثل حسين بن علي (ع) ببيند چاره اي ندارد جز اين فداكاري عظيم, كه در تاريخ بي نظير است. چه شد كه آن ها به اين جا رسيدند؟ اين همان عبرت است. و اما امروز ما بايد اين را امروز مورد توجه دقيق قرار بدهيم. ما امروز يك جامعه اسلامي هستيم. بايد ببينيم آن جامعه اسلامي چه آفتي پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد. چه شد كه بيست سال بعد از شهادت اميرالمؤمنين(ع) در همان شهري كه ايشان حكومت مي كرد سرهاي پسران اميرالمؤمنين(ع) را بر نيزه كردند و در آن شهر گرداندند! كوفه همان جايي است كه اميرالمؤمنين(ع) توي بازارهاي آن راه مي رفت، تازيانه بر دوش مي انداخت و مردم را امر به معروف و نهي از منكر مي كرد. فرياد تلاوت قرآن در آناء الليل و أطراف النّهار، از مسجد و تشكيلات آن بلند بود. اين همان شهر است كه حالا دخترها و حرم اميرالمؤمنين(ع) را به اسارت در بازار آن مي گردانند. چه شد كه ظرف بيست سال به اين جا رسيدند؟ جواب اين است: يك بيماري وجود دارد كه مي تواند جامعه اي كه در رأس آن كسي مثل پيغمبر اسلامْ و اميرالمؤمنين(ع) بوده است را در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند. پس اين يك بيماري خطرناكي است و ما هم بايد از اين بيماري بترسيم. امام بزرگوار ما اگر خود را شاگردي از شاگردان پيغمبرْ محسوب مي كرد، سر فخر به آسمان مي سود. افتخار امام ما كجا و پيغمبرْ كجا؟ جامعه اي را كه پيغمبرْ ساخته بود بعد از مدت چند سال به آن وضع دچار شد و لذا جامعه ما خيلي بايد مواظب باشد كه به آن بيماري دچار نشود. عبرت اين جاست. ما بايد آن بيماري را بشناسيم و آن را يك خطر بزرگ بدانيم و از آن اجتناب كنيم. عوامل انحراف عمومي به نظر من امروز يكي از پيام هاي عاشورا از ديگر درس ها و پيام هاي عاشورا براي ما فوري تر است. ما بايد بفهميم چه بلايي بر سر آن جامعه آمده كه سر حسين بن علي (ع) آقا زاده اول دنياي اسلام و پسر خليفه مسلمين علي بن ابي طالب(ع) در همان شهري كه پدر او بر مسند خلافت مي نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد. ببينيم چگونه از همان شهر افرادي آمدند به كربلا و او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم اميرالمؤمنين(ع) را به اسارت گرفتند. حرف در اين زمينه زياد است. من در پاسخ به اين سؤال يك آيه از قرآن را مطرح مي كنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن درد و بيماري را به مسلمين معرفي مي كند.

آن آيه اين است كه مي فرمايد: "فخلف مِنْ بَعدهِم خَلْفٌ اَضاعُوا الصّلوه واتبعوا الشّهَوات فَسَوف يَلقَون غَيّا". دو عامل، عامل اصلي اين گمراهي و انحراف عمومي است: يكي "دور شدن از ذكر خدا" كه مظهر آن صَلوه و نماز است يعني فراموش كردن خدا و معنويت و جدا كردن حساب معنويت از زندگي و فراموش كردن توجه و ذكر و دعا و توسل و توفيق از خداي متعال و توكل بر خدا و كنار گذاشتن محاسبات خدايي از زندگي و عامل دوم اتبعوا الشهوات است يعني "دنبال شهوتراني ها و هوس ها و در يك جمله (دنيا طلبي) رفتن" و به فكر جمع آوري ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوات دنيا افتادن و اصل دانستن اينها و فراموش كردن آرمان ها. اين درد اساسي و بزرگ است و ما هم ممكن است به اين درد دچار بشويم. اگر در جامعه اسلامي ما آن حالت آرمان خواهي از بين برود يا ضعيف شود و هر كسي به فكر اين باشد كه كلاه خودمان را از معركه به در ببريم تا در دنيايمان از ديگران عقب نيفتيم ديگري جمع كرده است و ما هم برويم جمع كنيم و خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح بدهيم، معلوم است كه وضع به اينجا خواهد رسيد. نظام اسلامي با ايمان ها، با همت هاي بلند با مطرح شدن و اهميت دادن و زنده نگه داشتن شعارها به وجود مي آيد و حفظ مي شود و پيش مي رود. معلوم است كم رنگ شدن شعارها، بي اعتنايي به اصول اسلام و انقلاب و همه چيز را با محاسبات مادي فهميدن و مطرح كردن، جامعه را به آن جا پيش خواهد برد كه به چنان وضعي برسد. به همين دليل آن ها به آن وضع دچار شدند. يك روز براي مسلمين پيشرفت اسلام و رضاي خدا و تعليم دين و معارف اسلامي و آشنايي با قرآن و معارف آن مطرح بود، دستگاه حكومت و اداره كشور، دستگاه زهد و تقوا و بي اعتنايي به زخارف دنيا و شهوات شخصي بود، نتيجه آن هم حركت عظيمي بود كه مردم به سمت خدا كردند در چنان وضعيتي كسي مثل علي بن ابي طالب(ع)، خليفه مسلمين و كسي مثل حسين بن علي(ع)، شخصيت برجسته مي شود. چرا كه معيارها در وجود اين ها بيش از ديگران است. وقتي معيار خدا، تقوا، بي اعتنايي به دنيا و مجاهدت در راه خدا باشد كساني به صحنه عمل مي آيند كه اين معيارها را دارند. اين ها سر رشته كارها را به دست مي گيرند و جامعه، جامعه اي اسلامي خواهد بود. اما وقتي كه معيارهاي خدايي عوض بشود، هر كسي كه دنيا طلب تر، شهوتران تر و براي به دست آوردن منافع شخصي زرنگ تر و با صدق و راستي بيگانه تر است, سركار مي آيد. آن وقت نتيجه اين مي شود كه امثال عمربن سعد و شمر و عبيدالله بن زياد مي شوند رؤسا و مثل حسين بن علي(ع) به مَذبَح مي رود و در كربلا به شهادت مي رسد. اين يك حساب دو دو تا چهارتاست. كساني كه دلسوزند نبايد بگذارند معيارهاي الهي در جامعه عوض بشود. اگر معيار تقوا در جامعه عوض شد معلوم است كه بايد خون يك انسان با تقوايي مثل حسين بن علي(ع) ريخته شود. اگر زرنگي و دست و پا داري در كار دنيا و پشت سر هم اندازي و دروغگويي و بي اعتنايي به ارزش هاي اسلامي ملاك قرار گرفت، معلوم است كه كسي مثل يزيد بايد در رأس كار قرار بگيرد و كسي مثل عبيدالله بايد شخص اول كشور عراق بشود. بخشي از بيانات مقام معظم رهبري (مدّظله العالي) در ديدار با نيروهاي مقاومت بسيج، محرّم 1413

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 192 بار   |   دفعات چاپ: 76 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 32 بار   |   0 نظر
گروه مشاوران جوان سازمان بازرگانی استان سمنان Gilan Young Consultants
از بازديد شما از پايگاه اطلاع رساني گروه مشاوران جوان سازمان بازرگاني استان سمنان سپاسگزاريم
Static site map - Persian site map - English site map - Created in : 0.08105 seconds by AWT YEKTAWEB 1.8.3.0 by 551 querry